:fixed;left : 0;top :40px;float : left;width : 60px;height:280px;text-align:left;padding:7px;;border:1px #fff solid; background: #e0e0e0; background: -moz-linear-gradient(top, #e0e0e0 0%, #f7f7f7 100%); background: -webkit-gradient(linear, left top, left bottom, color-stop(0%,#e0e0e0), color-stop(100%,#f7f7f7)); background: -webkit-linear-gradient(top, #e0e0e0 0%,#f7f7f7 100%); background: -o-linear-gradient(top, #e0e0e0 0%,#f7f7f7 100%); background: -ms-linear-gradient(top, #e0e0e0 0%,#f7f7f7 100%); background: linear-gradient(to bottom, #e0e0e0 0%,#f7f7f7 100%); filter: progid:DXImageTransform.Microsoft.gradient( startColorstr='#e0e0e0', endColorstr='#f7f7f7',GradientType=0 ); } .tdicons a{-webkit-transition : all 0.5s ease-in-out;-moz-transition : all 0.5s ease-in-out;-o-transition : all 0.5s ease-in-out;display : block;float : left;margin : 2px;padding : 5px;font-weight : bold;color : #fff;border-radius : 8px 0 8px 0;} .tdicons img{-webkit-transition : all 0.2s ease-in-out;-moz-transition : all 0.2s ease-in-out;-o-transition : all 0.2s ease-in-out;padding:0px;} .tdicons img:hover{padding : 0px 0px 0px 10px;}
HomePage rahbaram Shoping charge Contact برو بالا
1390904071200002_large.jpg 1390904187199073_large.jpg 1390904341341111_large.jpg 1390904392811942_large.jpg
>
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ

مشخصات

موارد دیگر
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
26 پست
زن

دنبال‌کنندگان

(14 کاربر)
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
سلام دوستانــ ..
شما همیشه انقد کم تحرکیـــد ..؟؟
1 دیدگاه · 1393/08/3 - 16:30 · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
اون سال من به تکلیف رسیده بودم و باربی من لباس درست و حسابی نداشت....

مامانم قاطیِ بازی کردن من میشد و میگفت آخه اینکه اینطوری نمیتونه بره بیرون...

و براش یه شلوار و چادر نماز و یه چادر مشکی دوخت با مقنعه....

فکر میکنید چی شد؟

زانوهای باربی ام شکست....

چون با من نماز میخوند و من وقت تشهد برای اینکه روی دو زانو بشینه زانوهاشو تا ته خم میکردم...

و طبعا یک باربی آمریکایی عادتی به دو زانو چهار زانو نشستن نداره و اصلا خمی زانوهاش تا این حد طراحی نشده....

من بعد از اون ۵ -۶ تا باربی دیگه خریدم و همشون بعد از دو روز زانو نداشتند...

داشتم فکر میکردم چقد تحت تاثیر این عروسک بودم؟

مامانم یه کاری کرد که من فک کنم بازیه

ناخناشو با هم کوتاه کردیم چون میرفت مدرسه

لاکاشو پاک کردیم...

موهاشو بافتیم

مث خودم چادر سرش کردم

و نماز جمعه هم میرفت...

مامانم خیلی ساده نذاشت من مث باربی بشم چون باربی مث من شد...

این همون کاریه که بیشتر ما ها باید انجام بدیم
دیدگاه · 1393/02/16 - 18:08 در سنگر جنگ نرم · 3 امتیاز + / 0 امتیاز -
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
خوشم میاد اینجا هنوز پستو نذاشتی لایک و دیدگاه رو سرت هواااار میشه!
اجبا!!!!!
2 دیدگاه · 1393/02/16 - 17:21 · 2 امتیاز + / 0 امتیاز -
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
1390904071200002_large.jpg ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
ای شهیدان!

برای ما فاتحه ای بخوانید
که شما زنده اید...
و
ما مرده...
دیدگاه · 1393/02/16 - 17:20 در لاله های سرخ صابرین · 3 امتیاز + / 0 امتیاز -
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
1390904187199073_large.jpg ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
چقدر سخته!!

بچه شمال باشی!
فاصله ت باهاش فقط 1 ساعت باشه!
بعد مرگش تازه بگی....
عهههه؟مگه داشتیم هم چین کسی؟
خدا بیامرزه!!!
هعییییی.........
دیدگاه · 1393/02/16 - 17:19 در لاله های سرخ صابرین · 3 امتیاز + / 0 امتیاز -
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
1390904341341111_large.jpg ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
دلت سبز بود....
چون جنگل های گیلان....
چون زادگاهت...
هعیییییی......
-----------------------------------
پ.ن:
درد و دل خودمه!!
دیدگاه · 1393/02/16 - 17:17 در لاله های سرخ صابرین · 2 امتیاز + / 0 امتیاز -
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
1390904392811942_large.jpg ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
برادر!!!!

چقدر سبزه های پشت سرت....
به سبزی دلت می آیند....!
دیدگاه · 1393/02/16 - 17:16 در لاله های سرخ صابرین · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
1397247783735103_large.jpg ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
می شــــــــــود بـــــــــــا تــــــــــــــــو دل به دریـــــــــــــــــــــــــــا زد....
دیدگاه · 1393/02/16 - 17:16 در لاله های سرخ صابرین · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
1390904521515417_large.jpg ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
چفیه خاکی ت...
دل مرا برده...
برادر....
----------------
شهید علی بریهی-زاده شوش-پرواز در کردستان-شهریور 90
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
1397761654401950_large.jpg ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
خــــــــــــدا می دانـــــــــد ســـــزای آن گلــــــــــــــولـــــــــــه چیستـــــــــــــــــ

که سینه ی تو را شکافتـــــــــــــــــــــــ محمد؟؟؟؟{-31-}
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
1390904772272500_large.jpg ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
کمیل!!!

دلت دریا بود!!!

بچه شمالی!!

دلت دریا بود!!!!

ما هم بچه شمالیم!

دل دریایی مان کو؟؟؟
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
1390925226131941_large.jpg ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
به کجا می نگری ای مرد آسمانی؟

با عمق نگاهت مرا هم ببر....
دیدگاه · 1393/02/16 - 17:09 در لاله های سرخ صابرین · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
1391076723271283_large.jpg ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
آیا جنایتی بزرگتر از این نسبت به زن هست که زن را با آرایش، مد و جلوه گری سرگرم کنند تا از او به عنوان وسیله استفاده کنند.

حضرت آیت الله خامنه ای (مدّ ظله)
دیدگاه · 1393/02/16 - 17:05 در سنگر جنگ نرم · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
1391177588468299_large.jpg ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
به راستی که شوخی و جدی از یک جا در میآید...
---------------------------------------
قبل از علمیات، کلاسی رو گذاشتند برای توجیه امداد و اینکه اگر کسی زخمی شد، بداند چگونه جلوی خونریزی خود را بگیرد تا دیگر برادران او را به عقب برگردانند. شهید بریهی سر کلاس حاضر نشد و آخر کار موقع تقسیم باند و لوازم امداد اولیه، سر رسید.

دوست و همرزم شهید به آقا عبد الزهرا گفت: سرکلاس نمیایی، میری بالا، رب گوجه میشی، نمیدونی باید چی کار کنی.
شهید خندید و بعد باند رو تحویل گرفت و به شوخی (که الان معلوم میشه زیادم شوخی نبود) باند رو کف دستش گرفت و دستش رو روی پهلوی راست خودش گذاشت و گفت: یعنی اگر اینجا تیرخورد اینجوری بگذارم؟ بعد قه قه خندید و رفت...

شب عملیات موقعی که درگیر شدیم، من سعی داشتم به کمک بچه‌ها بیام.
بالای سر هرکسی اومدم، تلاش کردم کمکش کنم. بعضی شهید شده بودند و بعضی هم زنده ماندند...
وقتی رسیدم بالای سر عبدالزهرا، دیدم از پهلوی راستش داره به شدت خون میاد. با باند دستم رو گذاشتم روی زخم، دیدم دستم توی بدنش فرو رفت
---------------------------
خاطره ای از شهید علی بریهی
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
ღمــهدیــــاسـاداتـــــ ღ
مَنـ اَز اونـآم ...

کِــ اَگِــه شـآنـس دَرِخونَم و بِزَنِـه

هَمـون لَحظِهـ |هَندزفِری| تـــو گــوشَمِهـ ، نِمیشنَوَمـ {-15-}
دیدگاه · 1393/02/16 - 16:58 ·
صفحات: 1 2

شبکه اجتماعی خادمین شهدا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس فارسی